گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز مژگان تو قدر مژه بز هم زدنی
من این شعر خوب یادمه . یادش افتادم نوشتمش که یه لحظه برت گردونم به خاطرات .
دوست دارم عزیزترینم .
دوست دارم . 
====> این واسه این لپت
====> این واسه اون لپت
====> اینم واسه اون لبای نازت

******نانا******
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط علی و نانا

